تبليغاتX
عاشق دیوانه است یا دیوانه عاشق

عاشق دیوانه است یا دیوانه عاشق

بخواهید تا به شما داده شود، جستجو کنید تا بیابید، در بزنید تا در به روی شما باز شود.

bye

مردان شجاع فرصت می آفرینند و ترسوها منتظر فرصت می نشینند.

شانس ، دستش را به طرف انسان شجاع دراز می کند.


اگر هيچ چيز به من تعلق ندارد، هيج دليلي ندارد که وقتم را براي جستجوي چيزهايي که براي من نيستند، تلف کنم. بهترين آن است که جوري زندگي کنم که امروز روز اول و آخر زندگي ام است.
__________________
بخواهید تا به شما داده شود، جستجو کنید تا بیابید، در بزنید تا در به روی شما باز شود.
goodbye
 
گاهي برخي از بركات خداوند با شكستن تمام شيشه ها وارد مي شوند.

خداوند وقتي بخواهد كسي را ديوانه كند تمام آرزوهاي آن شخص را برآورده ميكند...


اي كاش عظمت در نگاهمان باشد نه در چيزي كه به آن مي نگريم.

مثل چشمه باش که مي جوشد نه مثل آب انبار که فقط آب را در خود نگه مي دارد.
__________________
بخواهید تا به شما داده شود، جستجو کنید تا بیابید، در بزنید تا در به روی شما باز شود.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط یه دیوونه عاشق  | 

خداحافظ

دوستتون دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط یه دیوونه عاشق  | 

همدم شبهایم...!

هوای زمزمه کردن..........
 
هوای زمزمه کردن هست , زبان زمزمه کردن نیست
 
دلم    برای  تو   میمیرد,  دلی  لایق  مردن  نیست
 
همیشه پر تپشم از تو , مرا به اینه مهمان کن
 
مگر شکسته نمی خواهی.؟ کسی شکسته تر از من نیست.!
 
به کوله بار غزلهایم , سری دوباره نخواهد زد.
 
همان کسی که دلش دریاست, همان کسی که در دلش
 
اهن نیست.!!!؟
 
تمام خستگی ات از من ,  ترانه های دلم از تو
 
دلی که هیچ نمی سوزد .
 
 همان که لایق مردن نیست...!
 
 
همیشه سبزوعاشق باشید.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 2:27 قبل از ظهر  توسط یه دیوونه عاشق  | 

زندگي بدون هدف روي آب آست

عاقلانه ترين کلمه احتياط است... حواست را جمع کن.

دست و پاگيرترين کلمه محدوديت است... اجازه نده مانع پيشرفتت بشود.

سخت ترين کلمه غيرممکن است... وجود ندارد.

مخرب ترين کلمه شتابزدگي است...مواظب پلهاي پشت سرت باش.

تاريک ترين کلمه ناداني است...آن را با نور علم روشن کن.

کشنده ترين کلمه اضطراب است...آن را ناديده بگير.

صبورترين کلمه انتظار است... منتظرش باش.

بي ارزش ترين کلمه انتقام است... بگذار و بگذر.

ارزشمندترين کلمه بخشش است... سعي خود را بکن.

قشنگ ترين کلمه خوشروئي است... راز زيبائي در آن نهفته است.

تميزترين کلمه پاکيزگي است... اصلآ سخت نيست.

رساترين کلمه وفاداري است... سر عهدت بمان.

تنهاترين کلمه گوشه گيري است...

بدان که هميشه جمع بهتر از فرد بوده. .

محرک ترين کلمه هدفمندي است...

زندگي بدون هدف روي آب آست

....و هدفمندترين کلمه موفقيت است... پس پيش به سوي آن
.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 2:20 قبل از ظهر  توسط یه دیوونه عاشق  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط یه دیوونه عاشق  | 

(شاملو)

بی آرزو چه می کنی ای دوست؟

با مرده ای در درون خویش به ملال سخنی می گویم.
هوا خاموش ایستاده است
از آخرین کوچ پرندگان پر هیاهو سالها می گذرد
آب تلخ این تالاب    اشک بی بهانه من نیست
به چه می گریی       نمیدانم
زمستان ها همه در من است
به هر اندازه که بیگانه سر بر شانه ات بگذارد
باری آشناست غم
                                 
      ============ ====
 
فریاد من همه گریز از درد بود
چرا که من در وحشت انگیزترین شبها آفتاب را
به دعائی نومیدوار طلب کرده ام
تو از خورشیدها آمده ای از سپیده دم ها آمده ای
تو از آینه ها و ابریشم ها آمده ای
در خلئی که نه خدا بود نه آتش
نگاه و اعتماد تو را به دعائی نومیدوار طلب کرده بودم
شای تو بی رحم است و بزرگوار
نفست در دست های خالی من ترانه و سبزی است
من بر می خیزم!
چراغی در دست , چراغی در دلم
زنگار روحم را صیقل می زنم
آینه ای برابرآینه ات می گذارم
تا با تو ابدیتی بسازم.
                          
============ =====
 
و ای بسا که
           تصویری کودن
                          از انسانی نا پخته
از من سالیان گذشته
                       گمگشته
که نگاه خردسال مرا دارد
                       در چشمانش
و من کهنه تر به جا نهاده است
                        تبسم خود را
بر لبانش
 
و نگاه امروز من بر آن چنان است
 
که پشیمانی به گناهانش!!!!
                      

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط یه دیوونه عاشق  | 

عشق پر شرار

 

 

 عشق مرا در نگاهت تيره و تار مكن ، اي مهربان

نور چشمانت را برايم خاموش مكن، اي مهربان

 

              من سوخته ام از اين شرار عشق، تو مرا درياب

                        خرقه پوش از اين باران عشق شدم ،تو مرا درياب

 

                                      قفل سنگين قلبت را برايم باز كن، اي نازنين

                                                 شعر سپيد عشقت را برايم آغاز كن، اي نازنين

 

مي خواهم تو را،  در اين لحظه هاي سخت با من باش

مي گذارم نام تو را،  در اين سينه ي سبز با من باش

 

               تو آن ستاره ي درخشان در سينه ي عاشق مني ، ميداني

                         تو آن زورق غريب انديشه ي ذهن عاشق مني،  ميداني

 

                               مي گريزم از افسون دبده ي پر مهرت، اي جانان من

                                         مي شتابم به سوي ان قلب خفته ومهربانت، اي جانان من

 

مردم طعنه ها زدند و گفتند از اين عشق پر شرار من

زآن آتشي فكندند در اين قلب بي قرار و بي رياي  من

 

                  بهر فريب آنان نام تو را هرگز بر زبان نياوردم دگر

                             مي ترسم از اين فريب جانسوز كه من تو را نيابم دگر

 

                           مي روم تا ساحل آرام عشق يابم تو را،  شيرين جان

                                      مي سرايم لحظه هاي عاشقي خوانم تو را،شيرين جان

 

ميروم بي شك در اين راه تو را مي بويم اي دلدار من

غم هجران تو را همراه خود مي سازم  اي دلدار من

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 3:18 بعد از ظهر  توسط یه دیوونه عاشق  | 

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست

 

مرا در اوج می خواهی؟ تماشا کن ، تماشا کن

دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

 

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

 

همه از من گریزانند

تو هم بگذر از این تنها

 

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی ، قلم خشکیده در دستم

 

گره افتاده در کارم

به خود کرده گرفتارم

 

به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟

 

رفیقان یک به یک رفتند

مرا با خود رها کردند

 

همه خود درد من بودند ، گمان کردم که هم دردند

 

شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

 

گره افتاده در کارم

به خود کرده گرفتارم

 

به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟          

 shad bashin

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط یه دیوونه عاشق  | 

یاد گرفتم بی تو باشم، نمی خواستم که فنا شوم

از همه خاطره هامون یاد گرفتم که جدا شوم

با تو یا بی تو لحظه ها رفتنی است

اما زخم عشق تو با دلم ماندنی است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط یه دیوونه عاشق  | 

...... دنيا را نگه داريد ميخواهم پياده شوم !

 

می خواستم زندگی کنم راهم را بستند٬

ستايش کردم گفتند خرافات است ٬

عاشق شدم گفتند دروغ است ٬

 گريستم گفتند بهانه است ٬

خنديدم گفتند ديوانه است ٬


 

شگفتا!هر چه غوغاهای زمین در برابرم ساکت تر می شود

زمزمه ی ناشناسی از دوردست های  درونم  نزدیک تر می آید.

هرچه جهان بیشتر رنگ می بازد

سرزمین ناشناخته از دور پدیدارتر می گردد

و هرچه رنگ ها می میرند یک "نمی دانم که" در من رنگ می گیرد

و هرچه با زندگی بیگانه تر می شوم حیاتی درمن آشناتر می روید

 

 

چه سخت است توانستن در ندانستن !

رهایی برای آنکه آشیانی ندارد،

آزادی برای آنکه نمیداند چگونه باشد کشنده است!

اختیار مطلق برای کسی که نمی داند چه اختیار کند شکنجه آور است.

 

 

این چه سرگذشت غم انگیزی است در حیات آدمی!

بی تابی فرار از بند به سوی رهایی

و اضطراب نجات از رهایی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط یه دیوونه عاشق  |